راستش قالب فعلیم رو خیلی دوست دارم ...همیشه معتقد بودم این قالب همون جوری که محتوای توش داره یه گوشه هایی از منیت مهری رو نشون می ده هست ... حال و هوای درونیم توش خلاصه میشه !!! لااقل یه گوشه هاییش !!!!
بذار از بالاترین جاش شروع کنم ...اون نوار آبی که توش نوشته شده "سکوت " ! چقدر این کلمه رو دوست دارم ..... و چقدر دوست دارم" سکوتم ساکت و گیرا " باشه ....
کمی که پایین بیای می رسی به این : " مهر خاموشی نگردد پرده اسرار عشق " .... راستش این بیت رو +AB پیشنهاد کرد .... و چقدر پر از حرفه !
کمی پایین تر دخترکی نشسته ... در میان عالم اصوات ...تنها و شاید غمگین ... مهم تر از همه ساکت ...! اون ساکته اما اطرافش پر از صداست ...طنین یک صدا مثل لالایی ... آروم و گوشنواز ! معلوم نیست به این صداها گوش میده یا نه ! احتمالا گاهگاهی می شنوه چون دخترک صدا رو دوست داره ! نوا رو دوست داره !شنیدن رو دوست داره ! این رو از ساز کنارش میشه فهمید ! اما ساکته ... حتی با سازش هم حرف نمی زنه ... !!!! مثل دو تا دوست که کنار هم می شینن ...هر دو پر از حرف اما هیچی نمی گن ! احتمالا دخترک خیلی راضیه که توی این تنهایی و سکوت دوستی پیششه که می تونه اگه بخواد باهاش فریاد بزنه .... دخترک از حضور سازش خیلی راضیه ... اگه نبود پرتش می کرد اون طرف .... معلومه چون حالا که حتی حوصله هیچ کی رو نداره حوصله اون رو داره...
لباس تنش و ساز کنارش اصالتش رو نشون می ده... نشون میده اون سنت رو دوست داره و بهش پایبنده !!
دخترک اما کمی غمگین به نظر می یاد ... شایدم خسته !! و شاید شرمگین !!!!!! آخه موهاش روی صورتش رو پوشونده ...شاید نمی خواد کسی ببیندش !! شاید موهاش حجاب خوبی باشه برای پوشاندن صورتش .... کسی چه می دونه شاید اون زیر اشک می ریزه .... شایدم این قدر مغروره که دوست نداره هر رهگذری اشکاش رو ببینه !!!
نشسته و صداها رو گوش می ده ... شاید معصوم جون بهش خوب شنیدن رو یاد داده .... کسی چه می دونه شاید داره به صداهای گذشته گوش می ده .... آخه اون اعتقاد داره نوا ها هیچ وقت نمی میرن .... این انسانه که میراست و دیگه نمی شنودشون .... شاید اون صداهای قشنگی داره از گذشته و یا شاید آینده میشنوه . (اگه اینجور باشه خوش به حالش)....
شایدم داره آروم آواز می خونه ... و این صداهای اطرافش صدای اواز خودشه ...!
عکس سمت راستی هم توش پر از صداست ...! و یک کاسه ! شاید توش آب باشه ...شایدم خالی باشه .... من مطمئنم کاسه گدایی نیست ...اگه هم باشه واسه گدایی محبته نه پول !
"و من هر لحظه پر می شوم از خاموشی " !!! معلومه صاحب این جمله شنیدن و صدا رو دوست داره حتی توی این سکوت .... اما این خاموشی کی میشه فریاد ؟؟؟!! معلوم نیست .... کی این سکوت تموم میشه ؟ .... معلوم نیست ..... شاید وقتی که عاشق بشه !!! اخه نوشته :
مهر خاموشی نگردد پرده اسرار عشق
یعنی با خاموشی نمی شه اسرار عاشقی رو پنهون کرد .... شاید عشق از درون آدم فریاد میکشه خودش رو !! اگه عشق باشه عین روز روشنه که هست !!!!
و اما صدای شاملو ....
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدست ......
.
.
و
می نوش و گلی بچین که تا در نگری
گل خاک شدست و سبزه خاشاک شدست
----------
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست
------------------------------------------
حالا مدتیه به فکر افتارم که قالب رو عوضش کنم .... دو تا قالب هم پیدا کردم که از بین بقیه بیشتر دوسشون دارم ....اما تصمیم گیری همیشه سخت بوده ...

اولی این بالاییه ... یه دخترک تنها !!شایدم خسته .... خسته از زندگی امروزش.... شاید این دخترک همون دخترک قالب فعلیمه ! با همون موهای صاف !!!! کسی چه می دونه ؟!....شاید روزگار مجبورش کرده که لباس تنش رو عوض کنه ... سازش رو بذاره کنار و خیلی از اعتقاداتش رو !!!!..... دخترک بزرگ نشده با اینکه زمان خیلی گذشته .... آخه اون بچگی و صداقتش رو دوست داره ... !
دخترک چمدون هاش رو بسته و روی تختش با اون ملافه سفید چروک نشته ....توی چمدون هاش لباس نیست ... یه مشت خاطره است ... یه عالمه یادگاری .... تموم روزهای گذشته و افکارشه !!
دخترک به نظر شاد نمی یاد ....شاید داره فکر می کنه که کجا بره ...؟! آخه دوست داره از دنیا و آدماش فرار کنه ....!!
شایدم منتظره ...منتظر یه شاهزاده ...یه فرشته که بیاد دنبالش ... دستش رو بگیره و از روی تخت بیاردش پایین و با هم برن به یه جای دور ... توی مسیر واسش چمدون هاش رو بیاره و هیچ موقع از سنگینی اونا به دخترک شکایت نکنه !!! نگه این آت و آشغالا چی ان که دنبالت راه انداختی ...بفهمه که اونا همه داشته دخترکه ...همه خاطراتش ...تموم زندگیش ......
آخرش چی به سر دخترک میاد من نمی دونم !!!!

این یکی رو دوست دارم چون مبهمه ... شاید مثل قلبمه.... ...مثل این روزهام ....
یه درخت خشک توی یه جای سرسبز .... شاید یه رهگذر ظاهر بین فکر کنه که همه چیز واسه سبز شدنش محیاست .... اما کسی چه می دونه ... شاید این درخت توی یه جای سرد سبز میشه یا شایدم یه جای گرم و خشک ..... !!!! یا شایدم به خاطر این خشکه که ریشه هاش توی یه مردابه !!!!!!
شاید این آخرین تلاشای یه درخت خشکه برای زنده موندن .... برای رهایی از مرداب .... تلاش یه روح مرده برای زندگی !!!!!!
جالبیش اینه که از یکی از شاخه های خشک درخت که توی یه شب تاریک اما پر از ستاره است یه در آویزونه .... همه جا تاریکه اما اون در روشنه !!! و از همه جالب تر دستگیره دره که از بقیه جاها روشن تره !!! انگاری یکی با چراغ قوه نور انداخته روش .....
شاید می خواد بگه توی یه مرداب با یه روح مرده و خشک ...توی یه شب تاریک میشه یه دفعه نور بتابه روی یه در و مسیری برای نفس کشیدن پیدا بشه !!
این در ... این میوه درخت مال کیه نمی دونم؟! .... نمیدونم که میشه هر رهگذری دست دراز کنه و بچیندش یا نه ؟؟؟! نظر شما چیه ؟؟؟
حالا به نظر شما کدومشون قشنگ ترن ؟؟؟
قالب فعلیم
این دخترک
یا این درخت خشک
؟؟؟؟؟